![]() |
![]() |
|
|
همین مونده بود وبلاگ مورچه موجلاتی( بیسوادها.. موشکلاتی ..همون دچار مشکل ایششششششش... اون از مرصاد که از بدو تولد ما دچار موجل بود...اون هم خیالی نیست حالا هم که مورچه راستی عروسی مینا اه هاااا... ربطی نداشت؟؟ خوب عروسیه دیگه ماهم امشب عروسیم ماعروسیم نه هااا ما هم امشب عروسی هستیم حالا افتاد
***************************************************** چه خوش بی مهربانی هر دو سر بی
که یک سر مهربانی در دسر بی
اگر مجنون دل شوریده ای داشت
دل لیلی از ان شوریده تر بی
(بابا طاهر عریان)
(همینجوری) |
|
+ نوشته شده در
شنبه 28 مرداد1385ساعت 12 توسط خودم |
|
|
دیوارهء شک و ظنین
کشیده سر به اسمان
با آ جرای اهنین
****************
درجهء اعتماد = هیچ+پوچ+خالی+تهی+صفر
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 23 مرداد1385ساعت 0 توسط خودم |
|
|
******************************************** پنجاه راه براي بازي کردن با اعصاب ديگران:P:P:P!! *********************************************
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 9 مرداد1385ساعت 21 توسط خودم |
|
|
سلام حال شما؟ احوال شما خوبید ؟ خوشید ؟ سلامتید؟ فکر نکنم اینجا چه خبره ؟ چرا شما ها همه دمقید؟ میدونم از کجا اب میخوره...همش تقصیر این خیار ه ...از وقتی که اون گفته من دیگه نمیام فعلا و اینا ..همه یکی یکی افتادن ...بابا ...ما هم ادمیم ها ولی انگار نه یه خبر مبرهای... رو ما هم انگاری تاثیر خودشو گذاشته(خیار نه ها )این جو رو میگم ..این اب و هوا (تو وبلاگ ) البته بیرونشم همینه ...هی میایم اینجا همینه...هی میریم بیرون...همینه ...هی میایم اینجا همینه ..هیمیریم بیرون همینه... ما که اینهمه ادعا میکنیم خوش باشید ..بگید بخندید..بابا بیخیاله هر چی...این برو بچ ...حال مارو گرفتن...هی نمیان اون از مینا: من تا چند وقت نمیتونم بیام ...شرمنده..اما تو بیا خوب ...باشه من میام اونم که از مورچه هه .....تا چند وقت پیش که از من یه چیزی طلب کرده بود....منم بهش قول داده بودم یه دونه خوشگلش رو براش گیر بیارم بگم چی بود مورچه ؟ اره ؟ نمیگم مورچه ...لو میری ..ولش کن خوب بیا ...بیا دم گوشت میگم ( همون طناب که ازم تقاضا کرده بودی برات پیدا کنم یه دونه خوشگلشو برات گیر اوردم بقیه هم که بمانــــــــــــــــــــــــــد... اقا شما چرا اینجوری شدین بابا....پاشین ..پاشین ...پاشین برقصین ... یالا ....اها اها ...اها اها...خوشگلها باید برقصن اااااههه اه اه همین الان یه دونه خرمگسه ..گنده ...بیشعوره ...بیریخت ...دولومبی افتاد رومیزم حالا یه سری از مجموعه نوشتهای پشت ترلی ها ی بیابون رو براتون میگم ..یه خورده بلکه این نیشاتون وا شه
1-به حرمت اشک مادر توبه کردم --2 -داني که چرا راز نهان با تو نگفتم / طوطي صفتي طاقت اسرار نداري
شما دیگه چه ادمهای تخسین بابا ..خوب یخورده میخندیدین خوب . د هَه ....خوب یخورده هم ما رو خوشحال میکردین با خندتون بد هم نبود هاااااا ........اییییییییییششششششششش
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 3 مرداد1385ساعت 3 توسط خودم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من؟ خودم ...چندین سال بیشتر ندارم....بقول بعضیها نمیخوام هویتم و لو وَدَم... البته احساساتی ...اهل شوخی ..بسیار متنوع ..متولد اسفند ..اسفند رو تقریبا میپرستم ..معتقد بر اعتدال در هر کاری و....و.......حالا
|
| پیوندهای روزانه |
|
کد اهنگ وبلاگ و سایت آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
انتظار |
|
RSS
|