![]() |
![]() |
|
|
خدایا قلبم داره از جاش در میاد
انگار با یه چیزی دارن محکم قلبمو فشار میدن ...صدای ترخ و توروخشو میشنوم
- خیلی خوشحال شدم که بچه ها برگشتن (موری و میثم و خیار) .با تمام نامرادیها هیچ جا وطن نمیشه -ببخشید میشه داد بکشم؟(میدونم که اجازه دادین)
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 25 اردیبهشت1386ساعت 0 توسط خودم |
|
|
فقط به خاطر گل روی خیار ...فقط به خاطر گل روی خیار ....گفته باشم....
نه به خاطر شما دوستانی که از من تقاضای مکرر داشتین برای برگشته دوباره چشمک ...نه..... فقط به خاطره همون که گفتم دوباره شاید نوشتم...حالا شاید ...گفته باشم ایششششششش |
|
+ نوشته شده در
شنبه 22 اردیبهشت1386ساعت 3 توسط خودم |
|
|
دیگه نمینویسم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 8 اردیبهشت1386ساعت 11 توسط خودم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من؟ خودم ...چندین سال بیشتر ندارم....بقول بعضیها نمیخوام هویتم و لو وَدَم... البته احساساتی ...اهل شوخی ..بسیار متنوع ..متولد اسفند ..اسفند رو تقریبا میپرستم ..معتقد بر اعتدال در هر کاری و....و.......حالا
|
| پیوندهای روزانه |
|
کد اهنگ وبلاگ و سایت آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
انتظار |
|
RSS
|