![]() |
![]() |
|
| یادته؟ |
|
الان ساعت ۲۲:۲۷ از لحظه های اخر روز ۹ محرمه ...یعنی هر لحظه نزدیکتر به واقعه عاشورا ...احساس خاصی دارم هر لحظه ضربان قلبم بالاتر میره ...احساس میکنم لحظه به لحظه به فاجعه نزدیکتر میشم ...و اینو میدونم که هیچ کاری قرار نیست از دستم بر بیاد ...و اون فاجعه اتفاق میافته (البته فاجعه غزه و امسال اون هم فرق چندانی نداره...همین احساسه ) خدایا ...این جور موقع ها و اینجور مراسم ها که میشه ..نمیدونم باید چکار کنم ...احساس عجیبو غریبی دارم که خودم نمیدونم که چی هست ...گیجم ..گمم ...میخوام نزدیک تر و نزدیکتر شم بهت اما نمیدونم چجوری و چیکار کنم ..واسه همین سر در گمم ...انگار میخوام از احساس هیچی هیچی هیچی بمیرم ...فکر میکنم چرا اینقدر من کوچیکم ..چرا هیچکارم ...چرا اینقدر بدرد نخورم....تو این روزا تو تکاپوی این حرفم ....و دلم میخواد همچین روزی و از دست ندم ..اما نمیدونم چجوری ....همش وقتی این روزا تموم میشه ..فکر میکنم بازم به حدر دادم یه روز بزرگ رو ....اما حالا...این لحظه ...در این زمان که فکر میکنم اووج قسمت محرم و مهمترین شبش هست ...دارم اینارو اینجا حک میکنم ..بلکه حرفهای دلم رو جای حک کرده باشم ..که بلکه احساسم در این لحظه رو جای ثبت کرده باشم خدایا بنده کوچیکتم ....اما ازت تقاضا دارم با این که هیچی نیستمو هیچ کاری نکردم و دیده نمیشم ...اما تو منو ببینی خواهش میکنم .. با این که کاره ای نیستم ...و کار مثبتی شاید نکرده باشم ..اما اینو میدونم تمام تلاشمو میکنم که حداقل منفی نبوده باشم ..و حرف بدی یا کار بدی ..نیت بدی ..نداشته باشم که حداقلترین کارو کرده باشم . خدایا بدجوری قلبم میتپه و نمیدونم باید چکار کنم خدایا تو این شب عزیز ...ازت میخوام ..همرو ببینی ...همه ء همه ....همه اونهای که سیاه پوشیدن و نپوشیدن ...همه اونای که اشکی ریختن و نریختن ...همه اونهای که صدا زدن و نزدن ....همه اونهای که سینه زدن و همه اونهای که نگاه کردن ..همه اونهای که مسلمون هستن ...و مسلمون نیستن ...همه اونهای که به خاطر هر کاری از کنار سینه زنا فقط گذشتن ....همه اونای که حسینی واقعیینو ..همه اونهای که فقط از کنارشون رد شدن ...همه اونهای که به هر دلیلی امشب از خونهاشون اومدن بیرون ...امشب به هر دلیلی غذای امام حسین خوردن ..امشب به هر دلیلی سیاه به تن کردن ..همه اونهای که از نظر خودشون بدن .....همه اونهای که از نظر دیگران بدن ....همه اونهای که فکر میکنن کاری کردن که تو دیگه نگاهشون نمیکنی ...همه اونهای که چشم امید به دیدن تو دارن و چه اونهای که ناامید شدن ....خدایا اااا ...هممونو ببین ...هممونو ...هممونو به خاطر فقط اینکه بوی محرم به تنمون خورده ...فقط به خاطر این که محرم امسال رو زنده بودیم و توش هستیم..همین ..فقط به همین خاطر مارو ببین ...به حق همین شبهای عزیز مارو ببخش و دلهامونو به خودت نزدیک تر و نزدیکتر کن .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 17 دی1387ساعت 23 توسط خودم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من؟ خودم ...چندین سال بیشتر ندارم....بقول بعضیها نمیخوام هویتم و لو وَدَم... البته احساساتی ...اهل شوخی ..بسیار متنوع ..متولد اسفند ..اسفند رو تقریبا میپرستم ..معتقد بر اعتدال در هر کاری و....و.......حالا
|
| پیوندهای روزانه |
|
کد اهنگ وبلاگ و سایت آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
انتظار |
|
RSS
|