![]() |
![]() |
|
| یادته؟ |
|
سال نو اریایی به همه مبارکککک ایشالله که امسال سال پر از شادی و زیبایی باشه براتون ایشالله صبورتر از همیشه و پر از ارامش باشید ایشالله همه دردو بد بختیها و غم و غصه ها و بیحالیها و بیخوابیهامونو این سالی که داره میره با خودش ببره ایشالله هممون بزرگ بشیم تو این سال جدید ...یعنی فکرای بزرگ ..رفتارهای بزرگ منشانه و اینا دیگه ایشالله ..امسال بشنویم چیزهای رو که باید میشنیدیم و تا حالا نشنیدیم ..و نشنویم چیزهای رو که تا حالا شنیدیم و نباید میشنیدیم و ببینیم چیزهای رو که باید میدیدم و تا حالا ندیدیم ..و نبینیم چیزهای رو که تا حالا دیدیم و نباید میدیدم حس کنیم چیزهای رو که باید حس میکردیم و نکردیم و حس نکنیم چیزهای رو که حس کردیمو نباید حس میکردیم و یادمون باشه ...که همیشه دیدن ..شنیدن و حس کردنهای خوب ..اون چیزهای نیستن که ما دلمون میخواد یه یکتا پرست واقعی ..اینو میدونه که اونی که میپرسته ..هر چیزی که بهش میده از روی لطفه مثل مادری که حتی به زور کتک بچه مریضشو از شکلات خشمزه و شیرین منع بکنه عید خوبی داشته باشید و ایام به کام (به قول یه عزیز پروانه ای باشید ..صورتی باشید ..رنگین کمانی باشید و ... ( و این سه نقطه هم چیزای خاصی هستن اتفاقا و (منم دعاکنید )
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت 21 توسط خودم |
|
|
حیف اون شورو هیجانی که من واسه ادمها دارم نمیدونم چرا با همه بد بختیام زور میزنم بازم این شورو هیجانه باقی بمونه خوب که چی؟ چرا زور میزنم که بمونه؟ خوب چون اعتقادم اینه که ادمیت در اینه ......اما دیگه فکر نمیکنم اعتقاده ...خرییت ....هر وقت که دوباره تکرارش میکنم خرم...و هر وقت هم کنارش بزارم عاقل هر چی توخستر و بی احساستر و برخورد کنی ..باحالتری . جالبه...جالب که نه..دیگه همه میدونن این قضیه رو ...مده هر چی بیشتر اهمیت داشته باشن برات و بیشتر بهشون فکر کنی نتیجه عکس داره حق ادمهاست که هر چه میشه بی احساستر بود نسبت به همه چی شون ادمها برام مفهوم ادما از عشق هم دلگیر میشن رو خوب میرسونن ...برام مفهوم نبود قدیما خوبه ادم خودخواه باشه و فقط خودشو ارزوهای خودش براش مهم باشه ...چه سبک ...چه حالی میده. متاسفم برا خودمون . |
|
+ نوشته شده در
شنبه 24 اسفند1387ساعت 13 توسط خودم |
|
|
چقدر از عکسام تعریف کردین ....ولش کن حالا اینقدرام قشنگ نبووود نه از بس تو کف تولدم مونده بودین یادتون رفت از عکس حرفی بزنین یه دلیل دیگم میتونه داشته باشه..از بس قشنگ بودن فکر نکردین من خودم گرفتمشون اما حالا از این تریبون اعلام میکنم ...هر عکسی که در این بلاگ گذارده میشود ..اینجانب عکاسی نموده و کلا همین دیگه ..خودم عکاسی نمودم ....بسه دیگه حرفی ندارم .باید برم ..زنگ خونمونو میزنن ــ بعد از تحویل گرفتن کادوها: برای اینده برنامه ریزی کن ..اما در اینده زندگی نکن ـــ بعدترش : برا عید داریم میریم شیرازز ...هیممم سلام همتونو به خاجه و بقیه میرسونم ــ بعده بعدش : همیشه اتفاقاتی که دلمون میخواد وقتی اتفاق میافتن ..که ما انتظارشو نداریم (برا من که اینجوری بود همیشه ) ـــ بعدترینشون : وای ماه عجب ماهی بود دیشب دیگگگگه : اههههههه همین دیگه ...سرم گیح رفت ..چقدر من این روزا حرف میزنم ...بازم حرف دارم ولی نمیزنم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 21 اسفند1387ساعت 19 توسط خودم |
|
|
فردا ساعت ۱۲ ظهر به دنیا میاممممم تولدم +مووووو + باااا + رررککککککککککککک (فارسی را پاس نداشتم ..فارسی زبانان مرا عف کنن در شب بدنیا امدنم ) خوش آمدم که آمدنم همه را کشتتت(خودمم کشت اخه لعنتی ) ــ کمی نطق برای دلربا شدن مجلس آغاز،همواره زیباست؛ آغاز یک دید دگربه زندگی
نه فقط ، که آغاز دوره ی نو در زندگی و من به یاری او، آغازی دیگر دارم ؛ باشد تا بهترین فرجام را داشته باشم . آمین
از کامنتینک یکی از بچه ها دزدیدمش ...یکی به نام نسترن اینو نوشته بود ..دستش درد نکنه
ــ بعد از نطق :
کمی دریا تناول بفرمایید بفرمایید ..بفرمایید تعارف نکنید ..بفرمایید سالن بقل
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 18 اسفند1387ساعت 22 توسط خودم |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 17 اسفند1387ساعت 14 توسط خودم |
|
|
یکی بود ..یکی نبود
پی نوشت : مرسی جودی که سر میزنی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 15 اسفند1387ساعت 21 توسط خودم |
|
|
خوبه ....هنوز اونقدرا پوستم کلف نشده......(پوزخند )
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 14 اسفند1387ساعت 23 توسط خودم |
|
|
بارون و دوست دارم هنوز... بدون چتر و سر پناه وقتی که حرفای دلم جا میگیرن تویی یه آب
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 12 اسفند1387ساعت 23 توسط خودم |
|
|
دارم احساس میکنم دیگه دلمم نمیسوزه احساس میکنم پوستم کلفت شده چیزی که سعی داشتم هیچوقت نشه با تمام سعی ام این اتفاق افتاده دلم میخواد بازم ذلم بسوزه سوزش دلم و دوست داشتم دیگه گریم نمیگیره گریهامو دوست داشتم هق هق تنهاییامو دوست داشتم قصه همون قصه ست من پوستم کلف شده عادت به بیمعرفتیا ..چیز خوبی نیست عادت به بیهمدمی چیز خوبی نیست عادت به با خودت بودنا چیز خوبی نیست اینکه خودتو مجبورکرده باشی خودت به خودت نگاه کنی و خودت به خودت گوش کنی و خودت با خودت حرف بزنی و خودت درد خودتو مرهم بزاری چیز خوبی نیست اما این اتفاق افتاده دیگه غیر این باشه سخته ..عجیبه...غریبه برات اینکه تو رویاهات همه چیو همونی که بخوای ببینی عادی شده اما نه اونم بیمعنی شده ..دردیرو دوا نمیکنه...کدوم رویا...روزها را سپری کن ترانه های که اخر غم بودن و فقط وقت غم میشد گوششون داد هم دردی رو دوا نمیکن..عادی شدن ..اشکمو در نمیارن . کاشکی بازم دلم بسوزه کاشکی بازم گریه کنم .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 11 اسفند1387ساعت 1 توسط خودم |
|
|
- هر روز دل من بیشتر میسوزه - اینم بمونه |
|
+ نوشته شده در
شنبه 10 اسفند1387ساعت 12 توسط خودم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من؟ خودم ...چندین سال بیشتر ندارم....بقول بعضیها نمیخوام هویتم و لو وَدَم... البته احساساتی ...اهل شوخی ..بسیار متنوع ..متولد اسفند ..اسفند رو تقریبا میپرستم ..معتقد بر اعتدال در هر کاری و....و.......حالا
|
| پیوندهای روزانه |
|
کد اهنگ وبلاگ و سایت آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
انتظار |
|
RSS
|